کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

تا دست تو را...

چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ 11:10

 

عشق ما دهکده ای است
که هرگز به خواب نمیرود
نه به شبان و نه به روز
و جنبش و شور حیات
یک دم در آن فرو نمینشیند

هنگام آن است که دندانهای تو را
در بوسه ای طولانی
چون شیری گرم
بنوشم
تا دست تو را به دست آرم
از کدامین کوه میبایدم گذشت
تا بگذرم
از کدامین صحرا
از کدامین دریا میبایدم گذشت
تا بگذرم

روزی که به چنین زیبایی آغاز میشود
از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد
تو باد و شکوفه و میوه ای
ای همه‌ی فصول من
بر من چنان چون سالی بگذر
تا جاودانگی را آغاز کنم

 

 

 

حسینی پارسا

صمیمانه مشایی را دوست دارم...

یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸ 0:35
براستی اگر ذره ای به رفتار و گفتار مشایی دقت شود بزرگواری و روشنایی افکار  او به شکل چشم گیری نمایان خواهد شد...

با شناختی که از ایشان دارم باید تاکید کنم آنها که مشایی را بر نمی تابند "ذهن خاموشی" دارند.

چیزی بیش از این نمی گویم! فقط همین که همچون مشایی "مرد روشنا" کمتر پیدا می شود...

بازخوانی یک یاد داشت قدیمی - ۲۵/۰۵/۱۳۸۷

کسی که خود را به مسلخ می برد! به این لینک بروید

حسینی پارسا
" نوجوانی و بزه" برنامه ای از رادیو سلامت

به لطف دوستان عزیزی چندین نوبت میهمان رادیو سلامت و برنامه ی مذکور بودم و همواره بر تاثبر این برنامه تاکید داشته ام ، برنامه ای با مخاطب هدفی روشن که به نیازهای رایج اطلاعاتی والدین و نوجوانان به منظور "تربیت رفتار متقابل" کمک شایانی می کند...

البته از همان ابتدا نسبت به نام این برنامه نقد داشتم و امیدوار بودم عنوان جذاب و موثر تری برای آن رقم بخورد که البته اینطور نشد!

برنامه ای که در این پست منتشر می شود با موضوع "خطراتی که نوجوانان را در اجتماع تهدید می کند" بصورت زنده در تاریخ ۲۷/۱/۸۸ پخش شد.

جهت پخش آنلاین از پخش کننده ی زیر استفاده کنید: 

لطفن پس از کلیک بر روی علامت پخش مدتی صبر کنید تا فایل صوتی لود و اجرا شود ، این فرایند بسته به سرعت اینترنت شما ممکن است از ۱۰ ثانیه تا چندین دقیقه طول بکشد.

جهت دانلود می توانید (اینجا) کلیک کنید ، دانلود با حجم ۷ مگ و ۴۰۰ کیلوبایت

لازم به ذکر است این برنامه چهارشنبه ها از ساعت ۱۵ به مدت یک ساعت بر روی موج اف ام ردیف ۹/۱۰۳ روی آنتن می رود.

حسینی پارسا

آه... ، پس چرا اینطور!؟

جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ 7:14

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

 و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگيزي... ، كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر ، قفــس مي‌بافـت! ولي به فكر پريدن بود...

 

منم و هزار توئی از تردید ها...

محتوای این پست را ، دوباره ، در آینده منتشر خواهم کرد!

یا علی

حسینی پارسا

حاشا ، که جان آدمی کشک شود!؟

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ 12:7

آهای حکومت!

جان آدمها کشک نیست که مرگشان اینقدر عادی باشد!

چند نفر باید بمیرند تا شما ککتان بگزد و کاری کنید؟

تا اقل نه روزی را ، حتا ساعتی! را به عزا بگذرانید!

تا مرگ دسته جمعی آدم ها بدیهی نشود!

هیچ به دیروز و امروز ایران توجه کرده اید؟ آدم ها می گویند ، دیدی!؟ هواپیما سقوط کرد و همه مردند!

همین! همین؟

وای ، وای ، وای چقدر بی خیالی!؟ شرمتان نمی شود! 

ارمنستان عزای عمومی اعلام می کند!  آنوفت مردم ما دارند مرگ های دسته جمعی پی در پی را تمرین می کنند!

شاید برای روزی که قرار است با یک بمب دود شویم ، خودمان و دودمانمان و هستیمان و برویم روی هوا!

داریم تمرین می کنیم مرگ های عجیبی را که عجیب تر! ساده شده اند به قدر خون دماغ شدن پسر همسایه در آفتاب فوتبال بازی کردن های تابستان!

خدای من!

پاسخ سنای ۵ ساله و سینای ۳ ساله را چه بدهم وقتی می پرسند: دائی! چرا هپیما افتاد؟ آدماش چی شدن؟!

ایرنا - گزارش تصویری (کلیک)

حسینی پارسا

هر چه از تو دور می شوم به تو نزدیک می شوم

هر چه به تو نزدیک می شوم ، از تو دور می شوم

این پست را به یادگار گذاشتم...

 

حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: