


یاعلی
و فرزند، هر چه که باشد، فرزند است...


در این مطلب دو بسته ی مجزا جهت حذف خودکار لینک کپی رایت فوکا گالری و فوکا دانلود خدمت شما ارائه می شود.
توجه داشته باشید بسته ی مربوطه به فوکا گالری را تنها برای نسخه ی 3.2.2 فوکا گالری و بسته ی مربوط به فوکا دانلود را نیز تنها برای نسخه ی 2.1.7 فوکا دانلود استفاده نمائید چرا که حذف این لینک در نسخه های مختلف افزونه های فوکا متفاوت است.
برای استفاده از این بسته ها تنها لازم است آن را دانلود و در روت جوملای خود اکسترکت کنید و اجازه دهید تا روی فایل های موجود بازنویسی شود. کار تمام است!
به ادامه ی مطلب برویدالان که می نویسم، مستندی در باب محمود گلابدره ای دارد از شبکه ی مستند پخش می شود. آشنایی من با گلابدره ای به سال 89 برمیگردد. نمایشگاه کتاب ، من مسئول غرفه ی جشنواره ی ملی جوان ایرانی بودم که در بام شبستان و البته سختی دایر کرده بودیم. پیرمردی با صدای خش دار، بی تعارف آمد و گفت آهای آقا تو مسئول اینجا هستی؟ گفتم در خدمتم. گفت بیا کمی حرف بزنیم. گفتم بیا خب. آمد و نشستیم، من بودم و مریم همسرم و او که نمی شناختمش. گفت من رو میشناسی؟ گفتم سعادت ندارم. گفت من گلابدره ای هستم. اسمش را شنیده بودم! گفتنم بله، گفت چه کارم ام؟ گفتم نمی دانم دقیق، اما اگر اشتباه نکنم نویسنده اید... گفت من سیصد کتاب نوشتم، لحظه های انقلاب را نوشتم، چند سال در خارج کارتن خوابی کرده ام و گفت و گفت و گفت و من لذت می بردم. اگر چه او را بخوبی نمی شناختم اما لذت می بردم و افسوس می خوردم.

حس می کردم این مرد، مرد بزرگی است که گویا بزرگی اش اثبات نشده است... و افسوس می خوردم. خب این یکی از بزرگ ترین معایب حاکمیت ماست.
آخرش گفت، به رئیستون بگید بیاد تا من بهش بگم برای جوونا چکار باید بکنه. گفتم چشم بهش می گم و گفتنم.
گلابدره ای رفت تا اینکه چند روز پیش خبر مرگش را شنیدم. خدا رحمتش کند...