کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 50

سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۶ 3:31

پروانه ها ای شمع...

 

پروانه ها! آئید...

بر گرد این شمع...

ای شمعها سوزید...

 بر فرق این غم...

 

ای ماه دریابم...

ای آسمان خوب...

ای ساده  ای خورشید...

 ای مهربانم ، غم...

 

 چون باغبانم من

 ای مهربان طوفان...

 از کرده ام مفروش

این آفتاب جم!

 

شادم چو نا کامان!  شادم از این طوفان...

ای آسمان شب... چشمک بزن بر من!

 

زهرائی ام کن تو ،  در توبه می سوزم...

می سوزم از نقسان ،  از بی نهایت کم!

 

ای آسمان شب ، شادم چو ناکامان...

چشمک بزن بر من  ، شادم از این طوفان...

 

آن ساقی مستان...  تنها سفر کرده ست...

من مانده ام تنها ...  در این  سراپا سم...

 

ای مهربان طوفان... بر جان من بخروش

بخروش تا یابم راهی که چون مرهم...

  

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 49

شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۶ 15:57
 

 

 

دو نفر تابحال برام خواب دیدن! گفتن صدقه بندازم...

حلال!

 

 

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 48

سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ 23:28
 

خورشید در دستان من است!

***

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 47

سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ 23:16
جانی که بر من میدهد آنم ! هیهات...

این که می نوسیم شاید آن نباشد که گاهی زمان، نوشته بوده ام!

دلتنگی های من... گاهی که اوت می کند! ماه دلم نورانی کنان می گرید و های و های و مویه!

حالا که می نوسیم حال آدینه ام خراب است... آسمان هم که بارانی و سوز ابرها بر زمین می بارد

حال قلمم خراب است... و حال دنیا از من خرابتر...

و یالطیف...

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا46

دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ 23:59
افسوس زرین کلک!

اگر جریان زرین کلک هوشیگری و شانتاژ نباشد، باید متاسفم باشیم برای این وزیر! که چه کردی که باز هم برای هزارمین بار اینچنین؟!

دلم سوخت فهمیدم که دوباره تجمعی اینگونه برای موضوعی زشت تر از زشتی صورت ساخته تا باهم حواسمان به چیزی جلب شود که شدنش ضربه ای است مهلک... و نشدنش مهلک تر.... متاسفم برای خودم ، برای تو که می خوانی و برای آن که کرده و آن که شده....

متاسفم برای این وزیر!!!

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا45

جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ 12:25
... و چه قدر سخت میگذرد این روزها!

گاهی آدمی با همه ی شکوه و جلال فطری اش باز می ماند از آنچه خدا ی بزرگ مقدر داشته! و من در این روزها چنینم...

بیلا ، عشق کمال تشهد میگوید تا زهرا... شود و بیاید و نرسیده به حتی یک سال! بال پرواز گشاید به سوی معبودی که او را به بی حاشا! فراخوانده است! آن وقت من مسلمانی که سالهاست در یافتن روزنه ی سپیداری خویش در مانده ام... و چقدر عقبم من از آنچه باید باشم...

دیروز به رسم هر هفته داشتم تنظیمات ارسال sms آدینه رو انجام میدادم... برای اولین بار پس از دوسال تکرار این حرکت ، اینبار بدون تنظیم زمان ارسال کلید ارسال رو فشار دارم و پیام آدینه ، روز پنجشنبه ارسال شد! توی اون نوشته بودم "آدینه آمده"!

برای خودم عجب داشت! اما کمی که تامل کردم فهمیدم که دیروز روز میلاد آقا امام عسگری پدر بقیه الله العظم (عج) بود....

التماس دعا...

 

حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: