پروانه ها ای شمع...
پروانه ها! آئید...
بر گرد این شمع...
ای شمعها سوزید...
بر فرق این غم...
ای ماه دریابم...
ای آسمان خوب...
ای ساده ای خورشید...
ای مهربانم ، غم...
چون باغبانم من
ای مهربان طوفان...
از کرده ام مفروش
این آفتاب جم!
شادم چو نا کامان! شادم از این طوفان...
ای آسمان شب... چشمک بزن بر من!
زهرائی ام کن تو ، در توبه می سوزم...
می سوزم از نقسان ، از بی نهایت کم!
ای آسمان شب ، شادم چو ناکامان...
چشمک بزن بر من ، شادم از این طوفان...
آن ساقی مستان... تنها سفر کرده ست...
من مانده ام تنها ... در این سراپا سم...
ای مهربان طوفان... بر جان من بخروش
بخروش تا یابم راهی که چون مرهم...
دو نفر تابحال برام خواب دیدن! گفتن صدقه بندازم...

حلال!
این که می نوسیم شاید آن نباشد که گاهی زمان، نوشته بوده ام!
دلتنگی های من... گاهی که اوت می کند! ماه دلم نورانی کنان می گرید و های و های و مویه!
حالا که می نوسیم حال آدینه ام خراب است... آسمان هم که بارانی و سوز ابرها بر زمین می بارد
حال قلمم خراب است... و حال دنیا از من خرابتر...
و یالطیف...
اگر جریان زرین کلک هوشیگری و شانتاژ نباشد، باید متاسفم باشیم برای این وزیر! که چه کردی که باز هم برای هزارمین بار اینچنین؟!
دلم سوخت فهمیدم که دوباره تجمعی اینگونه برای موضوعی زشت تر از زشتی صورت ساخته تا باهم حواسمان به چیزی جلب شود که شدنش ضربه ای است مهلک... و نشدنش مهلک تر.... متاسفم برای خودم ، برای تو که می خوانی و برای آن که کرده و آن که شده....
متاسفم برای این وزیر!!!
گاهی آدمی با همه ی شکوه و جلال فطری اش باز می ماند از آنچه خدا ی بزرگ مقدر داشته! و من در این روزها چنینم...
بیلا ، عشق کمال تشهد میگوید تا زهرا... شود و بیاید و نرسیده به حتی یک سال! بال پرواز گشاید به سوی معبودی که او را به بی حاشا! فراخوانده است! آن وقت من مسلمانی که سالهاست در یافتن روزنه ی سپیداری خویش در مانده ام... و چقدر عقبم من از آنچه باید باشم...
دیروز به رسم هر هفته داشتم تنظیمات ارسال sms آدینه رو انجام میدادم... برای اولین بار پس از دوسال تکرار این حرکت ، اینبار بدون تنظیم زمان ارسال کلید ارسال رو فشار دارم و پیام آدینه ، روز پنجشنبه ارسال شد! توی اون نوشته بودم "آدینه آمده"!
برای خودم عجب داشت! اما کمی که تامل کردم فهمیدم که دیروز روز میلاد آقا امام عسگری پدر بقیه الله العظم (عج) بود....
التماس دعا...