کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

مردم مشایی را دوست دارند...

شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱ 22:57

در طول 10 - 15 سال گذشته که در کسوت کارگردان میدانی فعالم با آدم های مختلفی معاشرت کردم.  از مردم عادی گرفته تا آدم هایی مشهور و آدم های محبوب...

بنا بر این تشخصیص نوع نگاه مردم در باب کیفیت این آدم های مشهور و محبوب برایم امری بدیهی شده است.  چه بسیار آدم هایی را دیدم که برای عکس انداختن با یک خواننده از سرو کول همدیگر بالا می روند و برخی نیز برایشان اهمیتی ندارد که این مثلن خواننده و بازیگر و فوتبالیست و... که هستند و چکار می کنند.

آدم هایی را دیدم که به رغم شهرتی که داشتند با مردم خون گرم بودند و بسیاری از این قماش که با کوچکترین شهرت خودشان را آنچنان گم و گور کردند که خودشان هم دیگر قادر به یافتن خودشان نیستند!

از دوران نوجوانی ام علاقه ای به انسانهای مشهور نداشتم!  هیچ وقت بادیدن یکی از آنها در رفتارم تغییری ایجاد نشده است،  شاید خیلی از اوقات به عمد از ایشان حضر کرده باشم و گاهی نیز شاید از سر بدبینی و گاهی هم از سر بی حوصلگی!  اما اکنون گاهی اوقات در قبال برخی از این آدم ها تاب بی تفاوتی ندارم!  شاید به جرات بتوانم بگویم که یکی از محبوب ترین آدم هایی که تابحال شناختم، اسفندیار رحیم مشایی باشد!  کسی که این روزها از او به عنوان لیدر جریان انحرافی!  یاد می شود...  جریانی که از منظر من هرگز وجود خارجی نداشته و ساخته و پرداخته ی آدم هایی است که از سر بی تابی و نفرت، شبانه آن را ساختند و روز بعد به دست جارچیانشان سپردند تا یه ساز مثلن رسوایی مردی بزرگ بدمند که به خیال خودشان او را بی آبرو کنند!  اما به جد عرض می کنم، همه ی آنچه که اینان ریسیده اند، چیزی جز همان پنبه ی معروف نیست!

امروز در تاجیکستان مشایی را در میان ایرانیان تماشا می کردم که مردی ست بسیار محبوب، مردی که مردم او را دوست دارند...  با وی عکس می اندازند بی آنکه از او درخواستی داشته باشند!  و این نشانه ی محبوبیت اوست.

مردمی از رنگ و بوی مختلف که با آرامش و عشق و شکوهی دوست داشتنی با او خوش و بش می کردند و لحظه های خوب و عزیزی را می ساختند...

اگر چه امروزه روز دوست داشتن مشایی و اعلام آن امری خالی از خطر! بنظر نمی رسد اما من همچون گذشته مشایی را دوست دارم و به وجود آن در دولتی که خالی از ایراد و عیب نیست می بالم.

از منظر این کوچکتر، مشایی راز تداوم محبوبیت انقلاب ما را می داند.

یاعلی

برچسب‌ها: تاجیکستان , رحیم مشایی , جشن جهانی نوروز
حسینی پارسا

سال نو مبارک...

سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۱ 10:48

سالی با شکوه و سرشار از محبت و دوستی برای همه ی دوستان عزیز آرزومندم...

برچسب‌ها: نوروز 90 , عید نوروز
حسینی پارسا

نمی دانم چرا عده ی قابل توجهی از مردم کار خیر را سر می برند!
یعنی چی؟  یعنی اینکه فکر می کنند این کار چون خیر است باید انجام شود، حالا به هر نحوی...

منظورم اصلن این نیست که به هر دری می زنند که کار خیر کنند،  از قصه اینکه کامل بر عکس!  صرف اینکه کار خیر است می پندارند ضرورتی ندارد که حالا خیلی هم تمیز و با کیفیت باشد!  آنقدر هیاتی و شلخته و بی نظم و کر و کثیفش می کنند که حال آدم را بهم بزنند!
خب آخر مگر دنبالت کرده اند که خیر کنی،  توی سرت بخورد این کار خیر!  اصلن کی از تو کار خیر خواسته است؟!

می خواهی خیر سرت چار نفر را نجات دهی،  چهار هزار نفر را از برکت کار خیر محروم می کنی!  بس که بی نظمی و خلف وعده ات عرصه را بر دیگران تنگ می کند.

یادم هست یکی دو سال پیش همایش سالانه ی خیرین مدرسه ساز در برج میلاد، بی نظمی برنامه آنقدر عرصه را بر مخاطبین تنگ کرد که داد همه درآمد!  از صف دو کیلومتری بازدید از برج گرفته تا ترافیک فشرده ی گیت ورودی سالن که به یمن وجود مبارک تیم حفاظت رئیس جمهور تشکیل شده بود!

آخرینش هم همین چهارشنبه ی هفته ی پیش، کنسرت خیریه ی روزبه نعمت الهی  و مانی رهنما که تیم برگزار کننده آنقدر ناهماهنگی کرده بودند که آخر سر وسط اجرای برنامه ی بنده ی خدا مانی رهنما، بخاطر پایان زمان برنامه مسئولین اریکه ی ایرانیان در کمال بی ادبی پرده ی سن را بدون هماهنگی بستند!
حالا فکرش را بکنید، مخاطبین چه فکری کردند و چه بر احوال مانی رهنما گذشت...

ای داد بیداد...

برچسب‌ها: خیریه , کنسرت خیریه , خیرین مدرسه ساز
حسینی پارسا

اسکاری بزرگ، اگر بگذارند!

دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰ 16:47

اگر چه به عنوان دانش آموخته ی سینما، جدائی نادر از سیمین را فیلمی به مراتب کم اهمیت تر از درباره ی الی می دانم اما معتقدم به هیچ عنوان نمی توان از کنار اسکاری که امروز فرهادی برای سینمای ایران کسب کرد گذشت...

به همین دلیل در ابتدا و قبل از هر چیز دیگری از این بابت بسیار خوشحالم، بطوری که در پوست خودم نمی گنجم! و اصرار دارم که این توفیق نام آور را به اصغر فرهادی و جامعه ی سینمایی ایران عزیز تبریک بگویم.

اصغر فرهادی با همه ی حواشی که دارد امروز بزرگ ترین توفیق سینمایی ایران را کسب و در کمال فروتنی و افتخار آن را به مردم سرزمینش اهدا کرد.   این اتفاق بزرگ هیچ گاه از حافظه ی تاریخی سینمای ایران پاک نخواهد شد.

اما از منظر این بنده،  آنچه بیش از کسب این اسکار اهمیت دارد، حفظ آن است!  به قدرت می توانم پیش بینی کنم که هم اکنون و در روزهای آتی دست های همیشه پنهانی که اصغر فرهادی نوعی و اسکارش را می پاید نهایت توان خود را به کار خواهد بست تا این اسکار عزیز را به اسکاری فروختنی! مبدل سازد.  و اصغر فرهادی که البته تاکنون (در چند ساعت گذشته) بخوبی از پس آن دست ها برآمده می باید حواسش را شش دانگ جمع کند و با در نظر گرفتن موقعیت خود به عنوان "تنها یک سینماگر" با حواشی موجود برخورد کند.

فرهادی باید بداند که تنها یک سینماگر است و این فیلمساز همه ی حرف هایش را باید تنها درون فیلم هایش بزند.

در غیر این صورت فرهادی را خواهند دزدید و این دزدی به مثابه سرقت دختری است باکره....

باز هم این موفقیت را به اصغر فرهادی، جامعه ی سینمایی ایران و مردم این سرزمین تبریک می گویم.


برچسب‌ها: اسکار ایرانی , اصغر فرهادی , جدایی نادر از سیمین , درباره ی الی
حسینی پارسا

همگان ذکر تو گویند...

جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰ 1:32
فرقی نمی کند که این بنده ی خدا، دست آموز است یا خود آموز

آنچه باید... پیداست!

برچسب‌ها: مناجات , همگان ذکر تو گویند
حسینی پارسا

این آی فیلم هم با همه ی مزیتی که در وقت پرکنی دارد ( این اصلن یک انتقاد نیست ) شده است کابوسی برای بازیگران نو نوار امروز!

با همه ی معصیتی که دارد، حاظرم شرط ببندم تعداد قابل توجی خواهش، انتقاد، حتا تهدید و التماس از سوی بازیگران خوشگل مشگل امروز به دفتر پخش آی فیلم رسیده است که آقا جان مادرتان این فیلم قدیمی من را پخش نکنید!

عجیب است این فلسفه ی آینه و خاطره و نوستالوژی و نوستاثری و این حرفها، عجبش از این است که در اکثر اوقات بجای تزکیه و پالایش، یک حس دردناک به نام " آخ آبروم رفت " به ارمغان می آورد!

اما جان دل، خربزه خوردن، اصولن در این مملکت لرز هم دارد...


ارادتمند همه ی دوستان عزیز نو نوار هم هستم!

یاعلی

برچسب‌ها: آی فیلم , دماغ , بازیگران
حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: