کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

گم كن و آزاد پيدا كن مرا!

شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶ 15:16
هان اي آئينه...

هان اي آئينه حاشا كن مرا!   گم شدم در خويش پيدا كن مرا!

اهرمن دارد مجابم مي كند!           لاي لايش گاه خوابم مي كند!

شيشه ي اين ديو در دست من است            همت اما واي.... با اهريمن است....

زمستان داره مي آد!

 

حسینی پارسا

چندان هم اصراری نیست!

شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶ 14:8
تاپ و توپ!

چند صباحیه که تاپ و توپش کمتره و درسته که دوست دارم نمیریم اما چندان هم اصرای نیست... می گن آن که دندان دهد نان دهد یا چه میدونم اونیکه "ببنند دری ز رحمت گشاید در دیگری" اما نباید فراموش کرد که توو این بازی دوار و البته شیرین و رنج آلود مالک و مملوکی اونچه فصل رو شیرین می کنه یا که تلخ ، سهم ما از "درک تامل و تحمل و صبره" و الا نمی گفتن "گر صبر کنی چه و چه می شود!"

هکذا اینکه صبر آدما هم حدود داره و پس از اون رنجه و من می دونم که رنج سازندس! چرا که همین دیشب داشتم به جوونی ۲۰ ساله  همین مطلب رو گوشزد می کردم "که رنج سازندس" اما رنج بی سر حد و تحمل بی سرحد انسان رو به کودنی محکوم خواهد کرد والا اینکه عصیان در کالبد آدمی تعبیه نمی شد.

اما ما رو چه به عصیان!؟  شکرا" لله...

التما س دعا

حسینی پارسا

دگر ديگران را نماند سري!

چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۶ 1:0
هر آن ، هر چيزي مي تونه مسبب رنجش كسي بشه!

بسياري بر اين باورن كه رفتار آدما فرديه و بنا بر اين هركسي خودش پاسخگوي رفتار خودشه! البته تو اين گردش دوار شكي نيست اما اگر آدما مي دونستن كه آزار انساني يا هر جانداري چقدر تو سرنوشت جهان موثره ، هرگز كسي كسي رو نمي آزرد! و اين منظري راهگشاست...

بني آدم اعضاي يكديگرند ،  كه در آفرينش ز يك گوهرند ، چه عضوي بدرد آورد ديگري!  ،  دگر ديگران را نماند سري!

التماس دعا

حسینی پارسا

تا به کی؟ تا به کجا؟ ترکستان!

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۶ 13:23
یه بد بیاری! البته شاید!

یه ۱۵ دقیقه ای نوشته بودم در همین باب که قبل از ارسال پست ، آقایی بی هوا ، دستش رفت روی دگمه ی ریبوت! و همه چیز پرید! به قول عزیز اینکه: "شاید قسمت بوده!"

راستی چی میشد که بعد از روز هفتم آفرینش یه دستی، بی هوا ، می رفت روی دگمه ی ریبوت!؟

تا بعد

التماس دعا

حسینی پارسا

تا زنده ام... جهان ارثیه ی بابامه!

یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶ 12:23

کی گفته جهان ارثیه ی بابامه؟!

عموما" ارثیه چیزیه که از بابای آدم براش باقی بمونه! گر چه که ای... جهان هم همچین از بابای آدم براش مونده ولی چندان هم به این تعبیر نمی شه تکیه کرد! والا من که تا به یاد دارم از بابام کمتر چیزی رو مبنی بر تصاحب جهان شنیدیم الا اینکه "بچه! سر توو آخور کسی نکن و سرت باشه تو آخور خودت" و اینکه " اگه یه وقتی دیدی کسی آخورش خالیه و شکمش هم... ، تعارفش بزن سري تو آخورت كنه! چرا كه اگه نكني راه تجاوز رو بهش ياد دادي!"

ماهم كه نكرديم جز اين حالا بساطمون اينه! و خدارو شكر كه نكرديم جز اين... نخواستيم عزيز دل برادر جهان هم ارزوني اونايي كه راهشو بلدن واسه تصاحب!

من اگه خيلي زرنگ باشم مي پردازم به آموختن راهي واسه پرواز كه اقل اين دو سه روز عمر رو در پي سياره اي باشم بي اتمسفر كه بشه توش نفس راحتي كشيد! ، اونوقت ديگه لازم نيست شعر بگم و چه مي دونم نقاشي كنم يا اينكه فيلم بسازم و... كه كمي زيستن راحت تر بشه!

اي دل تو كجا ، راه كجا ، روح كجا  -  آئينه و جام و قدح و كوه كجا!  -  انديشه و تيشه ، جرسِ فريادم  -  اين ماه سيه مردمك ، آن نوح كجا؟!

التماس دعا

 

حسینی پارسا

پرسید چرا؟! گفتم...

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۶ 23:59
 

امشب دل ما ستاره ای کمیاب است!   ،    آیینه ی دل جدا از اهل خواب است   ،   امشب نظرم به آسمانی آبی ست    ،    تاریک نهی ، هوای دل مهتابی ست....

 

فردا آدینه است

التماس دعا

 

حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: