کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 22

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ 18:46
تابستان از کدامین سو فرا خواهد رسید تا عطش آبها را گوارا تر کند؟

یادم هست آخرین باری که تو رو دیدم! نگاه کردم! گفتی پس حق تو چی؟ گفتم حق من حتما همینیه که کف دستام گزاشتن! و تو گریستی! و من برای تمام عمرم لحظه ای مقدس رو به دیوار خاطرم حک کردم... بیچاره پیر مرد حکاک یاد! که هر چه سعی کرد و هنر کرد نتونست اونچه باید رو حک کنه و من گفتم تو رو توی دنیایی که در اون از آدمکها نشانی نباشه دیدار خواهم کرد و امروز سالها از اون روز میگذره و من همچنان در جستجوی دنیایی هستم که توش نشونی از آدمکها نباشه اما...

من شکست خوردم.

 

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 21

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ 17:7

خورشید از مشرقی دیگر طلوع خواهد کرد و همچنان آدینه ها را منتظریم...

 

 اما کمی واقعی!

 

  

بمن گفت خیلی حق به خودت نده! بی ارزش می شی... انگار نه انگار تو تمام سالهای عمرم همیشه حق با دیگران بوده و این بوده که این شدم!

 

گوشی تلفنم رو خاموش کردم و خوابیدم!

دنیا همین جور نمی مونه برادر!

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 20

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ 17:4

آسمانی که همیشه آبی نیست! 

 

یالطيف

آن روز آسمان  آبي بود !

ابرها همه در کناري به جستجوي اشک مي دويدند تا فرصت براي طلوع دوباره ي خورشيد فراهم آيد و آن شد که بايد...

خورشيد دوبار طلوع کرد

سنگها که سالهاي سال درانتظار فرصتي بودند,خون گريستند

فرشتگان و حتي شيطان بر خودکامگي آنان که با فرزندان رسولشان آن کردند زجه ميزدند!

و انسان زميني ، بزرگ ترين خطاي تاريخ را مرتکب شد!!!

او حرمت آفتاب را شکست... و غرور زمين و شکوه آسمان را خرد کرد و عاشورا ...شد ، تا تضمين ظهور رقم خورد...

نماز هماره برپا بماند و آفتاب به اميد طنيني از جنس خدا بتابد و اين شد...

 

الهم عجل لوليک الفرج...

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 19

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ 11:39
حجله ی حسن بیارای که داماد آمد...

 

کس نیابی کز توانش آب آرد....

این عصر نشان از حسرت عباس دارد!

هیچ چیز تمام نشده است!

 

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 18

جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵ 13:19
اینجا آسمانش رنگی نیست!

پرت افتاده تر از هر کشتی شکسته ای که به تخته پاره ای چسبیده باشه!

 اما این ویلونی این دریا به نقد هزار زندگی با منت جهان و زمین آدمی می ارزه!

حالشو که بردی حسین جان به یاد ما هم باش... 

حسینی پارسا

گریستنی برای فردا 17

جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵ 13:15
همه جا آسمان خدا آبی ست...

اینجا کجاست دیگه؟! نقد فرهنگ مردمی که سالیان عمرشون به غفلت مدیرانی که ادعای فرهنگشون گوش خلق رو کر کرده! اینجا مرکزی است که حالا ۱۱ ساله بیکار افتاده و این در صورتی است که فقر فرهنگی در اینجا بیداد میکنه!

اینجا یافت آباد . پارک قائم . جایی ست که من را بزرگ کرد!...

آقای قالیباف چه کار داری می کنی رزمنده!!!؟

 

حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: